مرکز مقالات امام موسی کاظم (ع)

دانلود مقاله مقايسه داستان پيرچنگي مولوي با داستان پيررباب نوازعطّارازمثنوي با word


برای دریافت اینجا کلیک کنید

دانلود مقاله مقايسه داستان پيرچنگي مولوي با داستان پيررباب نوازعطّارازمثنوي با word دارای 26 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد دانلود مقاله مقايسه داستان پيرچنگي مولوي با داستان پيررباب نوازعطّارازمثنوي با word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ريختگي احتمالي در متون زير ،دليل ان کپي کردن اين مطالب از داخل فایل ورد مي باشد و در فايل اصلي دانلود مقاله مقايسه داستان پيرچنگي مولوي با داستان پيررباب نوازعطّارازمثنوي با word،به هيچ وجه بهم ريختگي وجود ندارد


بخشی از متن دانلود مقاله مقايسه داستان پيرچنگي مولوي با داستان پيررباب نوازعطّارازمثنوي با word :

فهرست عناوین

درباره عطارنیشابوری;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;..3

آثارعطارنیشابوری;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;.4

عطاردرعرفان وادب فارسی;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;.5

وفات عطار;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;..6

مصیبت نامه;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;.7

مولوی;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;8

تولد مولوی;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;8

آثارمولوی;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;.8

درباره مثنوی معنوی;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;9

داستان پیررباب نواز;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;..11-10

داستان پیرچنگی;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;..14-12

سابقه دو داستان پیرچنگی و پیررباب نواز;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;.15

هدف داستان;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;15

مقایسه دو داستان;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;..25-15

منابع و مآخذ;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;.26

درباره عطارنیشابوری

عطار یكی ازشاعران بزرگ ایران درقرن ششم و اوایل قرن هفتم است كه تاریخ دقیق تولد اومانند تاریخ تولد

بسیاری ازنام آوران ادبیات نامعلوم است.

« دولتشاه سمرقندی درتذكره الشعراء تاریخ تولد عطار را روزششم شعبان سال 513 هجری درقریه كدكن

می نویسد» (عطار / فریدالدین / مقدمه مصیبت نامه / نورانی وصال / صفحه پنج )

« هدایت تاریخ تولد او را در تذكره ریاض العارفین سال 512 می نویسد»

(همان / همان)

«قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین ومحمد دارا شكوه درسفینه الاولیاء تاریخ تولد او را ماه شعبان

سال 513 می نویسند» (همان / همان)

«استاد سعید نفیسی نیز پس ازبحث مستوفایی به دلایلی درست ترین تاریخ را ششم شعبان 530 می نویسد»

(همان / همان)

اما دكتر نورانی وصا ل درپاورقی همان صفحه( صفحه پنج)می نویسد سال 530 نیز از جهاتی كه در

حوصله این مقاله بیرون است صحیح به نظر نمی رسد. (همان / همان / پاورقی شماره1 )

« یكی از محققان بزرگ معاصر سال 539 را صحیح ترمیداند»

( اشرف زاده / رضا / شرح گزیده منطق الطیر/ اساطیر1374 / ص8)

آثارعطار نیشابوری

« ارباب تذ كره آثار زیادی به او منسوب می كنند كه تا مرز190 اثر میرود. ولی بدون تردید بسیاری

از این تصا نیف از اونبوده وتنها می توان كتبی را كه در اشعار او بدان اشارت رفته بطورقطع از اودانست»

(عطار / مقد مه نورانی وصال /2536 / ص ده)

« به هر حال اهمّ كتب او به قرار ذیل است:

اسرارنامه ، الهی نامه ، بلبل نامه ، پند نامه ، خسرونامه ، مختارنامه ، شترنامه ، مصیبت نامه ،منطق

الطیر ، نزهه الاحباب ، دیوان قصاید وغزلیات وبالاخره تذكره الاولیا » (همان / یازده)

اما دكتر رضا اشرف زاده آثار اورا به قرار ذ یل برمی شمارد:

« منطق الطیریا مقامات طیور، مصیبت نامه ، اسرارنامه ، الهی نامه ـ كه این چهار كتاب مثنوی اند ـ

مختارنامه كه مجموعه رباعیات است ، دیوان قصاید وغزلیات و كتابی به نثر به نام تذكره الاولیا »

(اشرف زاده / 1374/ 10)

 

عطار درعرفان وادب فارسی

عطار مسلّم یكی ازبزرگترین شعرای ایران است به عظمت مقام او درعرفان وبلندی مرتبه او درشاعری

عموم ارباب تذكره معترفند.

« جامی در نفحات الانس می گوید: آنقدر اسرار توحید وحقایق اذواق و مواجید كه در مثنویّات وغزلیات

وی اندراج یافته در سخنان هیچ یك ازاین طایفه یافت نمی شود.» ( عطار/ مقدمه نورانی وصال/ 2536/ ص8)

«عطارعارفی است كه حقا ً مراحل سیروسلوك را طی كرده و از وساوس نفس جسته واز علایق دنیوی

گسسته است. او مردی وا رسته و به همه چیز دنیا بی اعتناست ، جهان فانی را سرابی میداند كه مردم طمع

آب صافی از آن دارند. خواسته دنیا را زنجیری می داند كه در پای ابناء بشر بسته شده است ، كلام او پر از

سوزوگداز و ترجمان عوالم روحی شوریده ودلی مشتاق وآرزومند است» (همان / همان)

« سخن عطار نیشابوری سه ركن اصلی دارد: زیبایی ، عشق و درد كه ازاین سه ركن، درد ركن اصلی

است :

 

كفركافر را و دین دیندار را ذره ای دردت دل عطار را

زبان عطار زبانی گرم وشوق انگیز است به همین جهت عارفان بزرگ سخن او را تازیانه اهل سلوك

دانسته اند كه شوق حركت در دلها برمی انگیزد.» (اشرف زاده / 1374/ ص8 )

« او علاوه بر عرفان به علوم ادبی و پزشكی ونجوم دل بسته است، به همین جهت اصطلاحات این علوم

درشعرش به فراوانی دیده می شود» (همان / همان)

استاد سعید نفیسی نیزدر كتاب جستجو در احوال و آثارعطار نوشته اند:

« عطار به كسی می گفته اند كه هم پزشك بوده باشد وهم داروفروش، چنانكه بسیاری از بزرگان اطبّای

قدیم ایران همه به همین حال زیسته اند و خود عطار درمثنوی خسرونامه گوید:

به داروخانه پانصد شخص بودند كه در هر روز نبضم می نمودند

( عطار/ مقدمه نورانی وصال/ ازپاورقی دو / ص پنج )

وفات عطار

در مورد سال وفات او نیز اقوال گوناگون است . « به نظر میرسد سال 627 كه عبدالرحمن جامی در

كتاب نفحت الانس نوشته است مقرون به صحّت باشد » (همان / صص 6و 5 )

اما دكتر رضا اشرف زاده سال فوت عطار را 618 بدست مغولان می داند .

( اشرف زاده /1374/ ص8 )

اما درمورد محلّ دفن او اختلاف نظری بین ارباب تذكره وجود ندارد،آرامگاه او در شهر نیشابور و در

نزدیكی آرامگاه خیام می باشد كه اهل دل و عرفان به زیارتش می روند.

 

مصیبت نامه

ما به مناسبت اینكه داستان پیر رباب نواز را از مصیبت نامه انتخاب كرده ایم ،لازم دانستیم درباره مصیبت

نامه و ارزش ادبی آن چند جمله ای بیاوریم.

مصیبت نامه در بحر رمل مسدّس محذوف یا مقصور( فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن / فاعلات)سروده شده است

ودارای حدود 7000 بیت می باشد.

« در وجه تسمیه كتاب خود عطار چند بیتی آورده است نظر به اهمیت آن ابیات آنها رادرذیل آوردیم:

زان كه هربیتی كه می بنگا شتم بر سرآن ما تمی می داشتم

در مصیبت ساختم هنگامه من نام این كردم مصیبت نامه من

گر دلی می بایدت بسیاردان پس مصیبت نامه عطار خوان

لازم درد دل عطار باش وز هزاران گنج برخوردارباش

می نداند او كه از عطار بود ختم صدعالم كه پر اسراربود

نافه اسرارنبود مشك بار تا كه عطارش نباشد دست یار

( عطار/ مقدمه نورانی وصال /2536/ ص10)

 

«عطار دراین مثنوی تلاش سالكی را كه برای رسیدن به حق به هر در میزند وازهرچیزوازهركس استمداد

می كند به طرزبسیاربدیعی بیان می نماید وهمان طور كه شیوه اوست سالك را قدم به قدم راهنمایی می كند و او

را به جستجو وا می دارد و چون سیر و كوشش سالك در مرحله ای خاتمه می پذیرد او را در مرحله دیگر به

تكاپو برمی انگیزد و سرانجام به نحوی بدیع كه برازنده اندیشه بلند اوست نتیجه ای بس عظیم و حیرت انگیز

می گیرد.

 

مصیبت نامه ترجمان روح بلندی است كه در فراخنای جهانی بس بزرگتر از جهان كوته بینان در تكاپوست

در تمثیل هایی كه به مناسبت در این كتاب آمده جهانی معنی نهفته است، كسانی كه به ظاهر مجنونند به مردمی

كه دم از عقل می زنند تعالیمی گرانبها میدهند» (همان / همان)

مولوی

یكی ازشاعران قرن هفتم وشاید بزرگترین شاعر این قرن می باشد ، او آثار جاویدان و ارزنده ای درگستره

ادبیات فارسی از خود برجای گذاشت كه تا امروز آن آثار بی نظیراند.

 

تولد مولوی

« درششم ربیع الاول سال604 ه. ق دربلخ ولادت یافت ، پدر مولوی محمد بن حسین خطیبی معروف به

بهاء الدّ ین ولد بوده است ونیز او را با لقب سلطان العلما یاد كرده اند، بهاء ولد از اكابر صوفیِه واعاظم عرفا

بود وخرقه او به احمد غزالی می پیوست .»

(زمانی / كریم / شرح جامع مثنوی / نشر اطلاعات / چاپ ششم / 1378 تهران)

 

آثار مولوی

الف) دیوان كبیر یا دیوان شمس كه مجموعه غزلیات اوست كه حدودا ً 35000 بیت دارد و درقالب 2500

غزل سروده شده است. (همان / همان)

ب) رباعیات: از مولانا حدود 1600 رباعی برجای مانده كه ممكن است برخی از او نباشند. (همان / همان)

ج) فیه ما فیه : مجموعه تقریرات مولوی است كه در مجالس خودبیان كرده و پسر او یا یكی دیگر از شاگردان

ومریدانش نوشته است . (همان / همان)

د) مكاتیب : شامل نامه های مولانا به معاصرانش است. (همان / همان)

ه) مجالس سبعه: سخنانی است كه مولانا بر منبر گفته است.

(مولوی / جلال الدین / مثنوی / مقدمه بدیع الزمان فروزان فر/ ص40)

و) مثنوی معنوی: در بحر رمل مسدس محذوف یا مقصور(فاعلاتن ، فاعلاتن ،فاعلن / فاعلات )سروده شده

است وشامل حدود 26000 بیت می باشد.

 

درباره مثنوی معنوی

سخن گفتن در باب مثنوی معنوی دشوار است ، مثنوی از سویی كتاب جامعی در عرفان اسلامی است و از

سویی كتاب هدایت انسان است به سوی حق.

مولانا در مثنوی ما را پند میدهد كه نفس سركش را باید ازبین برد، او به ما درس دنیا گریزی می دهد و

آدمیان را از حرص وآز می ترساند. هوی وشهوت این دو دیو بزرگ كه مانعی برسر راه وصول به حق است

نیزمورد سرزنش مولوی است .

آفت این در هوی وشهوت است ور نه اینجا شربت اندر شربت است

مولانا در آموزش مسایل مشكل عرفانی به مبتدیان از شیوه داستان گویی استفاده می كند ، زیرا افهام و اذهان

مبتدیان مسایل مشكل عرفانی را در قالب داستان بهتر درك می كنند.

«مثنوی كتابی نیست كه تابع فصل بندی های سنتی و قالبی مرسوم باشد، بلكه بیشترتابع اسلوب قرآنی است

وبر پایه تداعی استوار شده است.»

« بدین سان خواننده مثنوی همیشه در برابر نكته پردازی پیاپی مولانا مات و غافلگیر می شود،تا می خواهد

ذهن خود را با نكته ای مانوس كند رگبار نكات نغز نو به نو براو فرو می بارد و حیرت اندر حیرت می شود و

این اصل عارفانه لاتكرارفی التجلی را تداعی می كند» (زمانی / 1378/ 37)

در اینجا پس ازپایان مقدمه ما به مقایسه دو داستان پیر چنگی مولوی و پیر رباب نواز عطار می پردازیم.

واینك ابیات مربوط به داستان پیررباب نواز(ربابی) ازمصیبت نامه

بود پیری عاجز و حیران شده سخت كوش چرخ سرگردان شده

دست تنگی پایمالش كرده بود گرگ پیری درجوالش كرده بود

بود نالان همچو چنگی زاضطراب پیشه اوازهمه فعلی رباب

نه یكی بانگ ربابش می خرید نه كسی نان ثوابش می خرید

5- گرسنه مانده نه خوردی وخواب برهنه مانده نه نانی ونه آب

چون نبودش هیچ روی ازهیچ سوی برگرفت آخررباب وشدبه كوی

مسجدی بودازهمه نوعی خراب رفت آنجاوبزد لختی رباب

رخ به قبله زخمه رابركاركرد پس سرودی نیزبا آن یاركرد

چون بزدلختی رباب آن بی قرار گفت یارب من ندانم هیچ كار

10-این چه می دانستم آن آوردمت خوش سماعی با میان آوردمت

عاجزم پیرم ضعیفم بی كسم چون ندارم هیچ نان جان می بسم

نه كسم می خواند ازبهر رباب نه كسم نان می دهد بهرثواب

من چوكردم آن خودبرتونثار تو كریمی نیزآن خود بیار

درهمه دنیا ندارم هیچ چیز رایگان مشنو سماع من تونیز

15- كارمن آماده كن یكبارگی تا رهایی یابم از غم خوارگی

چون زبس گفتن دلش درتاب شد هم درآن مسجد خوشی درخواب شد

صوفیان بوسعید آن پیرراه گرسنه بودند جمله چند گاه

چشم درره تافتوحی دررسد قوّت تن قوت روحی دررسد

عاقبت مردی درآمد باخبر پیش شیخ آورد صد دینار زر

20- بوسه داد و گفت اصحاب تراست تاكنند امروز وجه سفره راست

 

شددل اصحاب الحق خوش ازان رویشان بفروخت چون آتش ازان
شیخ آن زر داد خادم را وگفت درفلان مسجد یكی پیری بخفت

باربابی زیر سرپیری نكوست این زر اورا ده كه این زرآن اوست

رفت خادم برد زر درویش را گرسنه بگذاشت قوم خویش را

25- آن همه زر چون بدیدآن پیر زار سر به خاك آورد و گفت ای كردگار

ازكرم نیكو غنیمی می كنی باچومن خاكی كریمی می كنی

بعد ازینم گر نیارد مرگ خواب جمله از بهر توخواهم زد رباب

می شناسی قدر استادان تو نیك هیچ كس مثل تو نشناسد ولیك

چون تو خود بستوده ای چه ستایمت لیك چون زر برسدم بازآیمت

30- هر كه رادرعقل نقصان اوفتاد كار او فی الجمله آسان اوفتاد

لاجرم دیوانه راگر چه خطاست هر چه می گوید به گستاخی رواست

خیروشر چون جمله زینجا میرود نوحه دیوانه زیبا می رود

( عطار/ نورانی وصال/2536/صص341-340‌)

واینك ابیات مربوط به داستان پیرچنگی ازمثنوی معنوی

[بدیهی است ابیاتی كه مرتبط باداستان نیست حذف گردیده وبه جای آن چند نقطه (;) گذاشته شده

است]

 

آن شنیدستی كه درعهد عمر بود چنگی مطربی با كرّ وفرّ

بلبل ازآواز او بی خود شدی یك طرب زآواز خوبش صد شدی

مجلس ومجمع دمش آراستی وزنوای او قیامت خاستی

همچو اسرافیل كآوازش به فن مردگانراجان درآرد دربدن;..

( مولوی / مثنوی دفتراول ابیات 1916 –1913)

5- مطربی كزوی جهان شد پرطرب رسته زآوازش خیالات عجب

از نوایش مرغ دل پرّان شدی وزصدایش هوش جان حیران شدی

چون برآمد روزگار وپیرشد باز جانش ازعجزپشه گیر شد

پشت او خم گشت همچو پشت خُم ابروان برچشم همچو پا لدم

گشت آوازلطیف جان فزاش زشت و نزد كس نیرزیدی به لاش

10- آن نوای رشك زهره آمده همچو آواز خر پیری شده;..

( همان/ ابیات 2077- 2072)

 

چون كه مطرب پیرتر گشت وضعیف شد زبی كسبی رهین یك رغیف

گفت عمر ومهلتم دادی بسی لطفها كردی خدایا با خسی

معصیت ورزیده ام هفتادسال باز نگرفتی زمن روزی نوال

نیست كسب امروز مهمان توام چنگ بهر تو زنم مهمام توام

15- چنگ را برداشت وشد الله جو سوی گورستان یثرب آه گو

گفت خواهم ازحق ابریشم بها كه او به نیكویی پذیرد قلبها

چون كه زد بسیاروگریان سرنهاد چنگ بالین كردو برگوری فتاد

خواب بردش مرغ جانش ازحبس رست چنگ وچنگی را رها كرد وبجست

گشت آزاد ازتن ورنج جهان درجهان ساده وصحرای جان ;..

(همان / ابیات 2090 – 2082)

20- آن زمان حق برعمر خوابی گماشت تاكه خویش از خواب نتوانست داشت

درعجب افتاد كه این معهودنیست این زغیب افتاد بی مقصود نیست

سر نهاد و خواب بردش خواب دید كآمدش ازحق ندا جانش شنید

آن ندایی كه اصل هربانگ ونواست خود ندا آنست واین باقی صداست;..

(همان / ابیات 2107- 2104)

 

بانگ آمد مرعمررا كه ای عمر بنده مارا زحاجت بازخر

25- بنده ای داریم خاص ومحترم سوی گورستان تو رنجه كن قدم

ای عمر برجه زبیت المال عام هفتصد دینار دركف نه تمام

پیش اوبر كه ای تو مارا اختیار اینقدر بستان كنون معذور دار

اینقدر از بهر ابریشم بها خرج كن چون خرج شد اینجا بیا

پس عمرزان هیبت آواز جست تامیان را بهر این خدمت ببست

30- سوی گورستان عمر بنهاد رو در بغل همیان دوان در جستجو

گرد گورستان روانه شد بسی غیرآن پیر اوندید آنجا كسی

گفت این نبود دگر باره دوید مانده گشت و غیر آن پیر اوندید

گفت حق فرمود ما را بنده ایست صافی و شایسته و فرخنده ایست

پیرچنگی كی بود خاصّ خدا حبّذا ای سرّ پنهان حبّذا

35- بار دیگر گرد گورستان بگشت همچوآن شیر شكاری گرد دشت

چون یقین گشتش كه غیر پیرنیست گفت درظلمت دل روشن بسیست

آمد اوباصد ادب آنجا نشست برعمر عطسه فتادو پیر جست

مرعمررا دیدوماند اندرشگفت عزم رفتن كردولرزیدن گرفت

گفت درباطن خدایا از توداد محتسب برپیركی چنگی فتاد

40- چون نظر اندررخ آن پیركرد دید او راشرمسار وروی زرد

پس عمرگفتش مترس ازمن مَرَم كت بشارتها زحق آورده ام

چند یزدان مدحت خوی تو كرد تاعمر راعاشق روی توكرد

پیش من بنشین ومهجوری مساز تابه گوشت گویم از اقبا ل راز

حق سلامت می كند می پرسدت چونی ازرنج و غمان بی حد ت

45- نك قراضه چند ابریشم بها خرج كن این را و باز اینجا بیا

پیرلرزان گشت چون این را شنید دست می خایید وبرخود می تپید

بانگ می زد كای خدای بینظیر بس كه ازشرم آب شد بیچاره پیر


برای دریافت اینجا کلیک کنید

[ بازدید : 22 ]

[ دوشنبه 18 بهمن 1395 ] 3:26 ] [ علی ]

[ ]

ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]